تقویت مهارت‌های ارتباطی

بهای سنگین بی‌اعتمادی

«دو دست پشت شیشه ترک خورده با طناب پاره روی زمین، نماد جدایی و بی‌اعتمادی»

 

بهای سنگین بی‌اعتمادی

وقتی نتوانیم به یکدیگر اعتماد کنیم، هیچ چیز درست پیش نمی‌رود. هرچه کمتر و کمتر در جوامع خود مشارکت می‌کنیم، احساس قابل اعتماد بودن دیگران برایمان دشوارتر می‌شود. اما اگر بتوانیم حس اعتماد را به اطرافیانمان برگردانیم، پاداش آن باورنکردنی است.

کاهش مشارکت اجتماعی هزینه‌هایی دارد. رابرت دی. پاتنم، دانشمند علوم سیاسی دانشگاه هاروارد، به جای اینکه صرفاً برای از دست دادن دوران طلایی گذشته تاسف بخورد (همانطور که مردم در هر دوره‌ای این کار را کرده‌اند)، این هزینه‌ها و همچنین چگونگی بازگرداندن مشارکت اجتماعی را توضیح می‌دهد.

در حال حاضر، قطبی شدن و فاصله‌گذاری اجتماعی ما را از هرگونه حس تعلق به جامعه، تا حدی که غیرقابل حل به نظر می‌رسد، دور کرده است.

ایده رفتن به یک فضای عمومی به دلایل غیرضروری می‌تواند در حال حاضر برای بسیاری از ما به طرز باورنکردنی دور از دسترس به نظر برسد. اکنون زمان مناسبی است که دوباره به اجتماع نگاهی بیندازیم تا ببینیم چه چیزهایی می‌تواند به ما بیاموزد، زیرا بسیاری از هشدارها و درس‌های آن شاید اکنون نسبت به زمان انتشارش مرتبط‌تر باشند

بی‌اعتمادی پرهزینه است.

ما برای داشتن زندگی شاد و پربار باید به اطرافیانمان اعتماد کنیم. اگر به آنها اعتماد نکنیم، در نهایت مجبور می‌شویم راه‌های پرهزینه‌ای برای رسمی کردن روابطمان پیدا کنیم. حتی اگر در سطح اجتماعی یا مدنی با افراد دیگر در ارتباط نباشیم، هنوز هم باید در سطح اقتصادی با آنها تعامل داشته باشیم. ما هنوز هم باید در همان خیابان‌ها قدم بزنیم، فرزندانمان را به همان مدارس بفرستیم و بعدازظهرها را در همان پارک‌ها بگذرانیم.

برای اینکه آزادانه زندگی کنیم، باید راه‌هایی پیدا کنیم تا به دیگران اعتماد کنیم که به ما آسیبی نمی‌رسانند در غیر این صورت ممکن است چیزی را از دست بدهیم که آنقدر گرانبهاست که نمی‌توان روی آن قیمت گذاشت.

هیچ انسانی جزیره‌ای جدا نیست

با کاهش مشارکت اجتماعی، سرمایه اجتماعیمان را از دست میدهیم به معنای مجموع ارتباطات ما با افراد دیگر و مزایایی که این ارتباطات برای ما به ارمغان می‌آورند.

عضویت در یک شبکه اجتماعی به شما امکان دسترسی به انواع ارزش‌ها را می‌دهد. « همانطور که یک پیچ‌گوشتی (سرمایه فیزیکی) یا تحصیلات دانشگاهی (سرمایه انسانی) می‌توانند بهره‌وری (فردی و جمعی) را افزایش دهند، ارتباطات اجتماعی نیز می‌توانند بر بهره‌وری افراد و گروه‌ها تأثیر بگذارند .» به عنوان مثال، شناخت افراد مناسب می‌تواند به شما در یافتن شغلی که در آن از مهارت‌هایتان به خوبی استفاده می‌شود، کمک کند. اگر افراد زیادی را نشناسید، ممکن است برای یافتن کار دچار مشکل شوید و در نهایت کاری را انجام دهید که بیش از حد برای آن مهارت دارید یا برای مدتی بیکار بمانید.

برای مثال دیگر، اگر با والدین دیگری در محله خود دوست هستید، می‌توانید با آنها برای تقسیم مسئولیت‌های مراقبت از کودک هماهنگ شوید. اگر اینطور نباشد، احتمالاً در نهایت مجبور خواهید شد هزینه مراقبت از کودک را بپردازید یا وقتی فرزندانتان از مدرسه به خانه می‌آیند، در کارهایی که می‌توانید انجام دهید، محدودتر خواهید بود.

هم افراد و هم گروه‌ها دارای سرمایه اجتماعی هستند. « سرمایه اجتماعی همچنین می‌تواند اثرات خارجی داشته باشد که بر جامعه وسیع‌تر تأثیر می‌گذارد، به طوری که همه هزینه‌ها و مزایای ارتباطات اجتماعی به فردی که ارتباط برقرار می‌کند تعلق نمی‌گیرد… حتی فردی که ارتباط ضعیفی دارد نیز ممکن است برخی از مزایای سرریز زندگی در یک جامعه با ارتباطات خوب را به دست آورد. » یک جامعه با ارتباطات خوب معمولاً جامعه‌ای امن‌تر است و امنیت، حداقل تا حدی، به اعضای کم‌ارتباط‌تر نیز گسترش می‌یابد.

برای مثال، هر چه همسایه‌ها بیشتر یکدیگر را بشناسند، وقتی چیزی در خیابان غیرعادی و بالقوه مضر است، بیشتر متوجه می‌شوند. این مشاهده به نفع همه افراد در خیابان است – به ویژه آسیب‌پذیرترین افراد.

داشتن سرمایه اجتماعی ارزشمند است زیرا زیربنای هنجارهای خاصی است. ارتباطات ما با دیگران ما را ملزم و تشویق می‌کند که به گونه‌ای رفتار کنیم که آن ارتباطات حفظ شوند. داشتن ارتباط خوب هم نتیجه پیروی از هنجارهای اجتماعی و هم انگیزه‌ای برای پیروی از آنهاست. ما به خاطر سرمایه اجتماعی خود به « قوانین رفتاری » پایبند هستیم.

سرمایه اجتماعی ما را قادر می‌سازد تا به دیگران اعتماد کنیم. وقتی با افراد زیادی در ارتباط هستیم، هنجاری از « عمل متقابل تعمیم‌یافته » را در خود پرورش می‌دهیم. بزرگی میگوید« من این کار را برای شما انجام می‌دهم بدون اینکه انتظار خاصی از شما داشته باشم، با این انتظار مطمئن که شخص دیگری در آینده کاری برای من انجام خواهد داد. » ما می‌توانیم به دنبال پاداش تأخیری باشیم که از خوب بودن بدون برنامه و هدف خاص حاصل می‌شود. عمل متقابل تعمیم‌یافته، تمام تعاملات ما با دیگران را آسان‌تر می‌کند. این نوعی اعتماد است.

« جامعه‌ای که با عمل متقابل عمومی مشخص می‌شود، کارآمدتر از جامعه‌ای بی‌اعتماد است، به همان دلیلی که پول کارآمدتر از مبادله‌ی پایاپای است. اگر مجبور نباشیم هر مبادله‌ای را فوراً تراز کنیم، می‌توانیم به موفقیت‌های بسیار بیشتری دست یابیم. قابل اعتماد بودن، زندگی اجتماعی را روان می‌کند. » اعتماد مستلزم آن است که ما بیش از یک بار با افراد یکسان تعامل داشته باشیم، یا حداقل فکر کنیم که می‌توانیم این کار را انجام دهیم.

عمل متقابل تعمیم‌یافته به عنوان یک هنجار، ما را قادر می‌سازد تا به جای تمرکز بر خودمان، با هم برای انجام کارهایی که به نفع کل گروه است یا حتی کارهایی که به نفع شخصی ما نیست، همکاری کنیم. اگر در محله ای با هنجار عمل متقابل تعمیم‌یافته زندگی می‌کنید، می‌توانید کارهایی مانند چمن‌زنی همسایه را به صورت رایگان انجام دهید زیرا می‌دانید وقتی به کمک مشابهی نیاز دارید، کسی به کمک شما خواهد آمد. می‌توانید کارهایی انجام دهید که در منطقه «هر کس برای خودش» منطقی نیست.

جوامع و گروه‌هایی که هنجار عمل متقابل عمومی دارند، این هنجار را از طریق « شایعه‌پراکنی و سایر روش‌های ارزشمند برای کسب شهرت » حفظ می‌کنند.

وقتی افراد با یکدیگر در ارتباط هستند، می‌دانند که اگر از هنجارها تخطی کنند، خبر پخش خواهد شد. دانستن اینکه شایعات پخش می‌شوند، ما را قادر می‌سازد تا به برداشت‌های خود از دیگران اعتماد کنیم، زیرا اگر چیزی نادرست بود، مطمئناً در مورد آن می‌شنیدیم. همچنین ما را به سمت رفتار خوب سوق می‌دهد – اگر چیزی در مورد ما نادرست باشد ، مطمئناً دیگران نیز از آن مطلع می‌شوند.

اما با کاهش مشارکت اجتماعی، کاهش اعتماد نیز به همراه می‌آید. اگر افراد اطراف خود را نشناسید، چگونه می‌توانید به آنها اعتماد کنید؟ هرچه از یکدیگر دورتر باشیم، کمتر می‌توانیم به یکدیگر برای خوب و مهربان بودن اعتماد کنیم. بدون تعاملات مکرر با افراد مشابه، به یکدیگر مشکوک می‌شویم. این سوءظن هزینه‌های سنگینی را به همراه دارد..

افزایش هزینه‌های تراکنش

در اقتصاد، «هزینه تراکنش» به هزینه انجام نوعی معامله در بازار اشاره دارد. هزینه‌های تراکنش، قیمتی هستند که ما برای مبادله ارزش می‌پردازیم. این هزینه‌ها علاوه بر هزینه تولید یا ارائه آن ارزش هستند.

توانایی اعتماد به افراد در نتیجه‌ی هنجار عمل متقابل عمومی در زندگی اجتماعی ما، منجر به کاهش هزینه‌های معاملاتی می‌شود. این بدان معناست که می‌توانیم در کنار دیگران آرامش داشته باشیم و « نگران نباشیم که آیا بقیه‌ی پول را از فروشنده پس گرفته‌ایم یا نه، یا اینکه دوباره چک کنیم که در ماشین را قفل کرده‌ایم یا نه. » اگر بدانیم دیگران هم همین کار را خواهند کرد، می‌توانیم به راحتی صادق باشیم.

با کاهش سرمایه اجتماعی، هزینه‌های معاملاتی افزایش می‌یابد. ما نمی‌توانیم به دیگران تکیه کنیم که آنطور که دوست دارند با ما رفتار کنند، زیرا آنها را نمی‌شناسیم و فرصت‌هایی برای برقراری روابط متقابل ایجاد نکرده‌ایم.

همانطور که اعتماد به افراد قابل اعتماد مزایای زیادی دارد، اعتماد به افراد غیرقابل اعتماد هزینه‌های هنگفتی دارد. هیچ‌کس دوست ندارد به دلیل اینکه به فرد اشتباهی اعتماد کرده، مورد سوءاستفاده یا کلاهبرداری قرار گیرد.

اگر مطمئن نباشیم، به بی‌اعتمادی روی می‌آوریم. می‌توانید نقطه پایانی از دست دادن اعتماد را در جوامع و گروه‌هایی ببینید که برای انجام هر کاری باید به استفاده یا تهدید به زور تکیه کنند، زیرا همه می‌خواهند از دیگران کلاهبرداری کنند.

وقتی نمی‌توانیم به دیگران اعتماد کنیم، چیزهای جدید را امتحان نمی‌کنیم. بنابراین باید راه‌های دیگری برای انجام معاملات پیدا کنیم. یکی از راه‌های انجام این کار از طریق « حاکمیت قانون – قراردادهای رسمی، دادگاه‌ها، دعاوی، قضاوت و اجرای قانون توسط دولت » است. در طول دوره‌ای از دهه ۱۹۷۰ که پاتنم معتقد است سرمایه اجتماعی کاهش یافته است، نسبت وکلا به سایر حرفه‌ها بیش از هر حرفه دیگری افزایش یافته است: « پس از سال ۱۹۷۰، حرفه حقوقی سه برابر سریع‌تر از سایر حرفه‌ها به طور کلی رشد کرد .»

اگرچه نمی‌توانیم این را صرفاً به کاهش سرمایه اجتماعی نسبت دهیم، اما واضح به نظر می‌رسد که بی‌اعتمادی به یکدیگر باعث می‌شود که ما ترجیح دهیم مسائل را به صورت کتبی مطرح کنیم. ما « مجبوریم به طور فزاینده‌ای به نهادهای رسمی و مهم‌تر از همه قانون تکیه کنیم تا آنچه را که قبلاً از طریق شبکه‌های غیررسمی تقویت‌شده توسط عمل متقابل عمومی – یعنی از طریق سرمایه اجتماعی – انجام می‌دادیم، به انجام برسانیم .»

هزینه بی‌اعتمادی فقط به شکل صورتحساب‌های وکلا خود را نشان نمی‌دهد، بلکه همه کارهای ما را مسموم می‌کند و ما را بیشتر از هم دور می‌کند.

بی‌اعتمادی ما را وادار می‌کند تا نرم‌افزار نظارت از راه دور را روی لپ‌تاپ‌های کارمندانمان نصب کنیم و از آنها بخواهیم برای هر کار کوچکی گزارش پر کنند تا ثابت کنند که از زیر کار در نمی‌روند. این باعث می‌شود وقتی دوستی برای اسباب‌کشی یا رساندن ما به فرودگاه درخواست کمک می‌کند، بهانه‌تراشی کنیم، چون دفعه قبل که به همان کمک نیاز داشتیم، کسی در دسترس نبود. این باعث می‌شود با اکراه یک وسیله یا ابزار خانگی بخریم که فقط یک بار از آن استفاده خواهیم کرد، چون حتی به قرض گرفتن آن از همسایه هم فکر نمی‌کنیم.

بی‌اعتمادی ما را وادار می‌کند که به تاریخچه جستجوی شریک زندگی‌مان نگاهی بیندازیم یا حرف‌های یک کودک را با حرف‌های او مقایسه کنیم. باعث می‌شود وسایلمان را در مکان‌های عمومی نزدیک نگه داریم، درها را دو قفله کنیم، به بچه‌هایمان اجازه بازی در خیابان ندهیم و میلیون‌ها تغییر کوچک دیگر.

بی‌اعتمادی مطمئناً برای ما زمان و پول هزینه دارد. اما کمی از انسانیت ما را نیز از بین می‌برد. ما حیوانات اجتماعی هستیم و دیدن اطرافیانمان به عنوان یک تهدید بالقوه، حتی یک تهدید کوچک، ما را فرسوده می‌کند. هوشیاری مداوم خسته‌کننده است. همینطور مورد سوءظن مداوم بودن.

هر کاری که بتوانیم برای افزایش اعتماد بین افراد انجام دهیم، مزایای فوق‌العاده‌ای خواهد داشت. اعتماد به ما اجازه می‌دهد تا آرامش داشته باشیم، ارضای نیازها را به تعویق بیندازیم و به طور کلی با همه مهربان‌تر باشیم. این باعث می‌شود که زندگی روزمره‌مان بهتر شود. دیگر نیازی نیست زمان و هزینه زیادی را صرف بررسی دیگران کنیم. در نهایت، ارزش دارد که هر زمان که ممکن است، روی اعتماد سرمایه‌گذاری کنیم، نه روی روش‌های بیشتر نظارت و کنترل افراد.

این به آن معنا نیست که وقتی همه به هم اعتماد داشتند، هیچ آرمان‌شهر طلایی وجود نداشته است. مردم همیشه از اعتماد دیگران سوءاستفاده کرده‌اند. و افرادی که در حاشیه جامعه قرار دارند، همیشه به طور ناعادلانه‌ای مورد بی‌اعتمادی قرار گرفته‌اند و برای اعتماد به اینکه دیگران با حسن نیت عمل می‌کنند، با مشکل مواجه بوده‌اند. با این وجود، هر زمان که می‌خواهیم سازوکاری را برای جایگزینی اعتماد نصب کنیم، ارزش دارد بپرسیم که آیا راه دیگری وجود دارد یا خیر.

مواد لازم برای اعتماد ساده هستند. ما باید بارها و بارها با افراد یکسان تعامل داشته باشیم، بدانیم که دیگران در مورد رفتار بدشان به ما هشدار خواهند داد و با این آگاهی که در صورت نیاز به ما کمک خواهند شد، احساس امنیت کنیم. در عین حال، باید بدانیم که اگر رفتار بدی داشته باشیم، به دیگران هشدار داده می‌شود و هر آنچه به دیگران می‌دهیم، شاید چند برابر، به خودمان باز خواهد گشت.

اگر می‌خواهید مردم به شما اعتماد کنند، بهترین نقطه شروع، اعتماد کردن به آنهاست. این کار همیشه آسان نیست، به خصوص اگر در گذشته هزینه آن را پرداخته باشید. اما بهترین نقطه شروع است. سپس باید آن را با تعاملات مکرر یا احتمال آن ترکیب کنید. در بازی تکراری « معضل زندانی» ، بازی‌ای که نشان می‌دهد همکاری چگونه کار می‌کند، بهترین استراتژی برای اتخاذ، «مقابله به مثل» است. در دور اول شما همکاری می‌کنید، سپس در دورهای بعدی هر کاری که بازیکن دیگر انجام داد را انجام می‌دهید.

این موضوع در زندگی واقعی چگونه ممکن است اتفاق بیفتد؟ اگر می‌خواهید کارمندانتان به شما اعتماد کنند، باید با اعتماد کردن به آنها شروع کنید – در عین حال روشن کنید که قرار نیست آنها را ناگهان اخراج کنید و می‌خواهید که در کنارتان بمانند.

بی‌اعتمادی پرهزینه است. اما اعتماد به افراد اشتباه گاهی اوقات می‌تواند بسیار خطرناک به نظر برسد. درسی که می‌توانیم از فیلم «بولینگ به تنهایی» بگیریم این است که ایجاد اعتماد کاملاً ارزشمند است – و تنها راه انجام آن، یافتن راه‌هایی برای بیرون رفتن و تعامل با دیگران است.

ما می‌توانیم با مشارکت در جوامع موجود و ایجاد جوامع جدید، اعتماد ایجاد کنیم. هر چه بیشتر حضور داشته باشیم و مایل باشیم به دیگران ایمان داشته باشیم، در عوض بیشتر دریافت خواهیم کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *